بوی لیمو . بوی سیر ... عطر بهشت
عشق که به سرزمین قلبت راه یافت تو باید ترک کنی خویشتن خویش را
چهارشنبه 17 فروردین 1390

پست ثابت

چهارشنبه 17 فروردین 1390

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

 

 

 

شب نشینان ِ فانوس بدست !

 

 


 

 

 




چهارشنبه 2 فروردین 1391

حرف آخر !

چهارشنبه 2 فروردین 1391

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم
یوسف بی‌قیمت خود را ز کنعان می‌بریم
همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است
مدتی هم غنچه سان سر در گریبان می‌بریم
ریشه‌ی ما نیست در مغز زمین چون گردباد
رخت هستی از بساط خاک آسان می‌بریم ...

 

 

 

بغض نوشت : این روح خسته و این دل شکسته ... به روح والای تو مرتضی که دیگر  کنعان بازنگردد و عزم زمین نکند ...
اشک نوشت : تو را من چشم در راهم هر شبانگاهان ...

بغض نوشت : التماس دعای فراوان از هر چشم که خواند !

 

 

... باز هم خواب خانه خدا ! باز هم خواب خانه خدا ! باز هم خواب خانه خدا ! ...

عطر بهشت نوشت آخر : بالاخره پست 40 ! یاعلی مرتضی !

 

 




یکشنبه 28 اسفند 1390

شاید حرف آخر !

یکشنبه 28 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

 

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد ...

 

 

 

 


ادامه مطلب

یکشنبه 28 اسفند 1390

عطر سیب

یکشنبه 28 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

دوباره سرفه یک مرد و خس خس سینه / ودست و پای پر از تاول و پر از پینه

 

دوباره آتش زخمی که شعله ور گشته / وترکشی که بسر داشت دردسرگشته

 

نشسته یک زن غمگین کنار بستر او / کنار بستر مردی که بود بی بازو

 

کنار بستر مردی که خسته بود از درد / همان دلاور مجنون جبهه های نبرد

 

زکلبه دلشان عطر سیب می آید / صدای ناله امن یجیب می آید

 

و او ز صوت دعای کسی خدایی شد / به یاد آن شب حمله که شیمیایی شد

 

همان شبی که طلوعش پراز عبادت بود / همان شبی که دعایش فقط شهادت بود

 

تداعی شب حمله،تداعی شب غم / شب وداع رفیقان،شبی پر از ماتم

 

به یاد جبهه و شب زنده داری سنگر / به یاد حاجی و بیسیم و رمز یا حیدر

 

به یاد مریوان ، قوچ سلطان، کانی مانگا/ به یاد دشت پر از خون، چفیه ی شیدا

 

به یاد گرمی دل ها،به یاد سردی خاک / به یاد آن همه رزمنده بدون پلاک

 

دلش گرفت نگاهی به عکس  همرزمان کرد / دعا به دیدار یار و به یاد دلبر کرد

 

دعا تمام شد و عقده دلش وا شد / و عاقبت سند بندگیش امضاء شد

 

صدای خس خس سینه تمام شد ،آری / واشکهای مادر یک شهید شد جاری ...

 

بغض نوشت : فقط محض اینکه زودتر به پست 40 برسم !

اشک نوشت : بزن تازیانه محبتت را ... مرتضی !

بغض نوشت : میگویی بهاران بی تو بهارانم بهار نیست ... میگویی هشت سال رد قدوم مبارکت را در کلام روح خدا در ذره ذره خاکهای مقدس جنوب و غرب جستم و هر بهار دیگر که از راه رسید آه کشیدم که ؛ الا که روح خدایی خدا کند که بیایی ...

 

 

سه شنبه ( دو روز بعد )  نوشت : امام ِ من ! روح خداوندی ام ... سال نویتان مبارک ...

 

 

بغض نوشت : سلام بر دلهای شکسته ...

 




یکشنبه 28 اسفند 1390

سکوت ...

یکشنبه 28 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

پای سگ بوسید مجنون، خلق گفتندش چرا؟!

گفت این سگ کاهگاهی کوی لیلی رفته بود

***

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست
این طایفه را غصه ی رنجِ دگـــران نیست

ای همسـفران باری اگــــر هست ببندید

این خانه اقامتگـه ما رهگـــذران نیست

 

آخرین شبهای سال 1390 و کلی حرف ...

کلی حرف و میل به سکوت !

تمایل به سکوت و راهی که باید رفت ...

 


 

عشق


 

 

 

 

 

 

 

بغض نوشت : آشیخ ! دیگه حسابی عاشیق شدی ! این بود حرفی که مرتضی بعد از مدتها به تو گفت !

اشک نوشت : سلام بر دلهای شکسته ...

 




چهارشنبه 17 اسفند 1390

مرتضی که بیاید !

چهارشنبه 17 اسفند 1390

نوع مطلب :
نویسنده : فاطمی نیا

 

 

 

باز شوق یوسفم دامن گرفت

پیر ما را بوی پیراهن گرفت ...

 

 

 


ادامه مطلب

  • کل صفحات: 8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...